روایت جاویدنام محمدرضا صارمی؛ تمام ایران خانواده‌ی توست

Overlijden محمدرضا صارمی 18 jaar oud in ایران Ziyāhkal برفجان

Geschreven door: کهن

جاویدنام محمدرضا صارمی، جوان ۱۸ ساله‌ی گیلک، زاده و ساکن روستای برفجانِ سیاهکل از توابع لاهیجان بود. طبق گزارش خبرگزاری‌ها او پدر و مادر نداشته و با مادربزرگش زندگی می‌کرده و برای امرار معاش به‌عنوان راننده‌ی اسنپ کار می‌کرده است. محمدرضا در شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در پی فراخوان رضا پهلوی به اعتراضات مردمی و انقلاب ایرانیان در شهر لاهیجان پیوست. در جریان سرکوب معترضان و به‌کارگیری سلاح‌های جنگی برای خاموش کردن صدای آنان، این جوان بی‌گناه با شلیک گلوله‌ی جنگی به سرش جان فدای میهن کرد. جوانی که دور از محبت پدر و مادر و محروم از خانواده، نه‌تنها کودکی نکرد، بلکه زودتر از سنش بزرگ شد و بارِ یک زندگی را بر شانه‌های کوچکش حمل کرد. جوانی که در تنها عکسی که از او به‌جا مانده، با مظلومیتی به دوربین زل‌ زده که تا مغز استخوان را می‌سوزاند. او زندگی، آینده و آرزوهایی را با خود برد که شاید دست یافتن به آن‌ها آن‌قدر دور بود که امیدی به ماندن و ادامه دادن باقی نگذاشت. شاید زمانی که کنار هم‌شهریانش روبه‌روی لشکر سیاهی ایستاد، تنها یک لحظه با خود گفت، کدام زندگی؟ با کدام امید؟ و ایستاد روی همان پاهای کوچکی که هر روز و هر شب، در روشنی و تاریکی، در سرما و گرما بر پدال گازی فشرده بود برای زودتر رسیدن و ترمزی که مانع رسیدن به رؤیاهایش بود. جان فدای ایرانی کرد که به دست ضحاکیان جز نامِ ایران و شرفِ مردمان…

محمدرضا صارمی · سیاهکل · برفجان · لاهیجان

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.