جاویدنام امیرحسین کاوه؛ نماد نسلی که سکوت نکرد

Overlijden امیرحسین کاوه 16 jaar oud in ایران Mashhad

Geschreven door: نورا

«تا عید می‌توانم موتورم را بخرم…». امیرحسین کاوه این آرزو را بارها برای خودش مرور کرده بود. متولد ۲ شهریور ۱۳۸۸ بود؛ نوجوانی شانزده‌ساله از مشهد که از همان سن کم کار می‌کرد. روزهایش را در یک تعمیرگاه خودرو می‌گذراند و آرزو داشت روزی مغازه خودش را راه بیندازد. خریدن یک موتور هم یکی از بزرگ‌ترین آرزوهایش بود؛ آرزویی که امیدوار بود تا عید به آن برسد. آن‌هایی که امیرحسین را می‌شناختند، بیش از هر چیز از لبخندهایش حرف می‌زنند. می‌گویند همیشه پرانرژی بود، همیشه می‌خندید و حضورش حال‌وهوای جمع را عوض می‌کرد. نوجوانی که برای آینده‌اش برنامه داشت و با امید زندگی می‌کرد. نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، همه چیز در کمتر از یک ساعت تغییر کرد. امیرحسین آن شب از خانه بیرون رفت. فاصله میان بیرون رفتنش تا لحظه‌ای که گلوله به سرش اصابت کرد، کمتر از یک ساعت بود. وقتی به خانه برنگشت، نگرانی خانواده لحظه‌به‌لحظه بیشتر شد. تا صبح هیچ خبری از او نداشتند. هر جایی را که احتمال می‌دادند بتوانند ردی از پسرشان پیدا کنند، گشتند؛ بیمارستان‌ها، کلانتری‌ها و هر جایی که شاید پاسخی برای تنها سؤال‌شان داشته باشد؛ «امیرحسین کجاست؟» سرانجام او را در بیمارستان امداد مشهد پیدا کردند. گلوله به سرش اصابت کرده بود. شدت جراحات به حدی بود که به کما رفته بود و سطح هوشیاری‌اش تنها سه بود. پزشکان برای نجات جانش تلاش می‌کردند و خانواده،…

امیرحسین کاوه · مشهد · بیمارستان امدادی مشهد

Lees de volledige tekst hier

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.