«...جاویدنام احمدرضا فیضی؛ «همینطوری خاکشون کردم
Morte احمدرضا فیضی 15 anos em ایران Karaj فردیس
Escrito por: جاوید
دو برادر، نصف شب، سر یک تشک با هم کلنجار میروند. احمدرضا مدام خودش را روی برادر بزرگترش میاندازد و نمیگذارد بخوابد. امیرحسین هم کم نمیآورد؛ گاهی او را کنار میزند و گاهی هر دو از خنده ریسه میروند. پدر از پشت دوربین چیزی میگوید و مادر آنقدر از شیطنتشان خندهاش گرفته که صدایش تمام خانه را پر کرده است. آخرش هم، درست همانطور که وسط بازی خسته شدهاند، روی هم خوابشان میبرد. ویدئو همینجا میتوانست تمام شود؛ یک خاطره معمولی از دو برادر. اما نشد. چشمم به جملهای افتاد که مادر زیر همان ویدئو نوشته بود: «همینطوری خاکشون کردم...» همان یک جمله کافی بود تا دنبال ادامه قصه بگردم. جواز دفن را پیدا کردم. گزارشها را خواندم. خبرها را کنار هم گذاشتم. میخواستم بفهمم میان آن خندههای بیدغدغه و این چند کلمه، چه اتفاقی افتاده است. احمدرضا تنها چند روز با شانزدهسالگی فاصله داشت. نهم اسفند ۱۴۰۴، او و برادرش امیرحسین همراه پدرشان ساعتی را در استخر گذراندند. وقتی بیرون آمدند، خبر کشته شدن علی خامنهای در شهر پیچیده بود و صدای بوق خودروها از خیابانهای فردیس به گوش میرسید. امیرحسین دلش میخواست به خیابان برود. چندبار از پدر خواست راه بیفتند. ابتدا قبول نکرد، اما اصرار پسرها بیشتر شد. سرانجام هر سه سوار خودرو شدند. اگر کسی همان لحظه از آنها فیلم میگرفت، هیچچیز غیرعادی دیده نمیشد؛ پدری پش…
برادران فیضی · احمدرضا فیاضی · جاویدنامان کرج · فردیس کرج