جاویدنام محمد علیزاده؛ همسری از جنس عشق، پدری سرشارتر از آن
Morte محمد علیزاده 48 anos em ایران Teerã هفتحوض
Escrito por: رودابه
۱۸ دی، شب فراخوانی بود که شهرها حالوهوای دیگری داشتند؛ شبی که بسیاری از مردم ایران با امید، شوق و نیرویی وصفنشدنی به خیابانها آمدند تا صدای آزادیخواهی خود را به گوش برسانند. خیابانها پر شده بود از قدمهایی که به امید تغییر برداشته میشد، اما در سوی دیگر، نیروهای سرکوبِ تا دندان مسلح حکومت، در انتظار ایستاده بودند. آن شب، میان موج جمعیت و شعار «جاوید شاه» در خیابانها، صدای شلیک گلوله درهمآمیخت با دود گاز اشکآور، فریادها، گریهها و دویدن مردمی که تنها سلاحشان فریاد بود. مردی حضور داشت که گلوله جاودانش کرد. فرزند ایران و جانفدای میهن، جاویدنام محمد علیزاده. محمد آن شب، مانند شبهای دیگر، تا ساعت هشتونیم در آرایشگاهش در میدان هلالاحمر هفتحوض مشغول کار بود. چندبار با همسر و دخترش تماس گرفت؛ تماسهایی معمولی که هیچکس تصور نمیکرد آخرین صداهایی باشند که از او میشنوند. از ساعت ده شب، تلفن محمد دیگر پاسخ نداد. ابتدا خانواده گمان میکردند هنوز درگیر کار است یا صدای زنگ تلفن را نمیشنود، اما با هر تماس بیپاسخ، نگرانی جای خود را به اضطراب بیشتری میداد. ساعتها آرام میگذشت و خبری از او نمیرسید. تا نیمهشب، نگاهها میان در خانه و صفحهٔ تلفن میچرخید؛ به امید اینکه هر لحظه صدای محمد شنیده شود یا مثل همیشه، خسته از یک روز کاری، وارد خانه شود. وقتی عقربههای ساعت از دوازده گذشت،…
محمد علیزاده · رشت · تهران،هفتحوض · امامزاده موسی کاظم، لواسان