جاویدنام علی آرام؛ وداعی خاموش

Morte علی آرام 29 anos em ایران Isfahan شاهین‌شهر

Escrito por: سپهر

علی آرام ۲۹ ساله بود؛ جوانی از شاهین‌شهر اصفهان که زندگی‌اش اخیراً داشت رنگ و شکل خودش را پیدا می‌کرد. به تازگی کافه‌رستورانی راه انداخته بود؛ جایی که بخش بزرگی از آینده‌ای بود که با دست‌های خودش می‌ساخت. پشت راه‌اندازی یک کافه، ساعت‌ها فکر، تلاش و امید برای روزهایی بود که قرار بود یکی‌یکی از راه برسند؛ روزهایی که علی می‌توانست در آن‌ها کار کند، زندگی‌اش را بسازد و قدم‌به‌قدم به آرزوهایش نزدیک‌تر شود. علی بدن‌ساز بود؛ فرزند بزرگ خانواده و تکیه‌گاهی برای خانواده و نزدیکانش. آن‌قدر به دیگران کمک کرده بود که پس از رفتنش، دوستان و نزدیکانش احساس می‌کردند تنها یک دوست یا یک عزیز را از دست نداده‌اند؛ گویی بزرگ یک خانواده از میان‌شان رفته است. چهار سال از نامزدی‌اش گذشته بود و حالا قرار بود رخت دامادی بر تن کند و زندگی مشترک‌شان را آغاز کنند. آینده برای علی دیگر رؤیایی دور نبود؛ درست مقابل چشمانش ایستاده بود. خانه‌ای که قرار بود شکل بگیرد، زندگی مشترکی که در آستانه آغاز بود. اما ۱۹ دی ۱۴۰۴، همه این «قرار بود»ها نیمه‌تمام ماند. علی در اعتراضات شاهین‌شهر شرکت نمود. علی در حالی که از محل کارش به خانه بازمی‌گشت، در سر خیابان «نظامی» شاهین‌شهر هدف گلوله جنگی قرار گرفت. رفقایش از علی به‌عنوان محور جمع یاد می‌کنند؛ کسی که دوست داشت همه را دور هم جمع کند و بزمی برپا شود. لبخند از لبانش دور ن…

علی آرام · شاهین‌شهر · اصفهان

Leia o texto completo aqui

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.