جاویدنام ابوالفضل علیپور؛ حاصل آخرین درگیری قلبم و مغزم یک اشتباه خوب بود

Morte ابوالفضل علیپور 21 anos em ایران Babilônia

Escrito por: آوین

ابوالفضل… بعضی نام‌ها را گلوله خاموش نمی‌کند؛ تنها از کوچه‌ای به کوچه‌ای دیگر می‌برد. از خیابان‌های شهر به حافظه مردم. از دفتر دانشگاه به دفتر تاریخ. ابوالفضل علیپور، فرزند محسن متولد ۱۳۸۳/۱۰/۱۳ جوانی از بابل، دانشجوی روان‌شناسی دانشگاه آزاد بابل بود. جوانی که روزگارش میان درس، کار و امید می‌گذشت. دوست داشت ارشد علوم سیاسی بخواند. چهار سال در یک فروشگاه فست‌فود کار می‌کرد. می‌گویند به مسائل اجتماعی و سرنوشت مردمش می‌اندیشید و آینده را نه چون تقدیری از پیش نوشته، که چون راهی می‌دید که باید برای ساختنش قدم برداشت. هجدهم دی‌ ۱۴۰۴، بابل نیز چون بسیاری از شهرهای ایران شاهد خروش مردمانی بود که برای زندگی بهتر، برای کرامت و برای آینده‌ای روشن‌تر به خیابان آمده بودند. در میان آنان، ابوالفضل نیز حضور داشت؛ جوانی که هنوز فصل‌های نانوشته بسیاری در زندگی‌اش باقی مانده بود. اما گلوله، مجال ادامه آن فصل‌ها را نداد. خانواده‌اش تمام شب را به امید بازداشت، پشت درهای بسته دویدند در حالی که آن روز، شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی به بازو و قلبش، سینه جوانی را شکافت که به‌جای مرگ، سزاوار زندگی بود؛ به‌جای خاموشی، سزاوار سخن گفتن؛ و به‌جای خاک، سزاوار ساختن فردا. می‌گویند خانواده‌اش در پزشک قانونی، هنگام شناسایی پیکر، نتوانستند پیکرش را از روی چهره شناسایی کننند و از روی تتوی روی دستش هویت او را تشخی…

ابوالفضل علیپور · بابل

Leia o texto completo aqui

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.