جاویدنام احسان افشاری‌منش

Morte احسان افشاری‌منش 39 anos em ایران Teerã تهرانپارس

Escrito por: روژآوا

لحظه‌ای در ذهنم نقش نمی‌بست، سفری که برای دیدن پدر و مادرم، التیام دردهای کهنسالی و کمک به آرامش و آسایش آن‌ها شروع کردم، این‌چنین تمام شود؛ در مکانی سرد و بی‌روح، با صورتی غرق در خون و بدنی که شاهدی است بر چگونه گذشتن این یازده روز. از شب هجدهم دی تا این نقطه از زمان، برای من سخت‌ترین لحظه، همین نگاه خیره‌ی مادرم به خونی بوده است که هنوز از بینی من و زخم‌های صورتم جاری است. آیا حق مادران در آغوش کشیدن بدن بی‌جان فرزندانشان است؟ روزی که برای اولین بار تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم، برای ساختن زندگی بهتر و نقش زدن آرزوهایم بر دیوار زندگی بود. اواسط سال ۱۳۸۴، به قصد ادامه‌ی تحصیل به قبرس رفتم. هرگز قصد ماندن و ساختن زندگی‌ام در قبرس را نداشتم. پس از سه سال و نیم و گذراندن تحصیلات، به ایران برگشتم و به قصد ادامه‌ی تحصیل، مجدداً وارد دانشگاه شدم. در کنار تحصیل و گذراندن دوران پرشور جوانی، هرگز نتوانستم در مقابل وسوسه‌ی عشق‌ورزی به موسیقی ایستادگی کنم و شروع به آهنگ‌سازی و ترانه‌سرایی کردم. بازگشت من به ایران، شروع ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه و پرداختن به آهنگ‌سازی، مصادف شد با سال پرالتهاب ١٣٨٨. آن سال من جزو معترضان فعال بودم و در تمام اعتراضات و اعتصابات شرکت می‌کردم. اوج اتفاقات، کشته شدن دختری به ضرب گلوله‌ی نیروهای پلیس جمهوری اسلامی در خیابانی شلوغ در قلب تهران بود. جان باختن ندا آق…

جاویدنام احسان افشاری منش · تهران · تهرانپارس

Leia o texto completo aqui

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.