جاویدنام محمدرضا حسنی

Morte محمدرضا حسنی 21 anos em ایران Teerã قیام‌دشت

Escrito por: نَفَس

محمدرضا حسنی، ۲۱ ساله، اهل آذربایجان و ساکن قیام‌دشتِ تهران بود و به‌عنوان باتری‌ساز کار می‌کرد. یک برادر دوقلو و یک خواهر داشت و به مادرش بسیار وابسته بود. شوخ‌طبع بود و با شوخی‌هایش فضای خانه را شاد می‌کرد. آرزو داشت ماشین بخرد، ازدواج کند و صاحب دختری شود. دبیرستان را به پایان نرساند و خیلی زود به کار باتری‌سازی مشغول شد. اما هدفش همین نبود؛ می‌گفت از کارگری خسته شده و دوست داشت روزی مغازه‌ی خودش را داشته باشد. همیشه به خواهر و برادرش می‌گفت: «شما ازدواج می‌کنید و می‌روید سر زندگی‌تان، و من آخرین نفری هستم که مامان را تنها می‌گذارم.» و همیشه تکرار می‌کرد که دنیا دو روز است و باید برای امروز زندگی کرد. محمدرضا شب ۱۸ دی‌ماه به همراه یکی از آشنایان و چند تن از دوستانش به تجمعات اعتراضی در قیام‌دشت پیوست. هنگامی که نیروهای سرکوب شروع به شلیک به سمت مردم معترض کردند، چند نفر از دوستانش زخمی و نقش زمین شدند. او وقتی دوستانش را بر زمین افتاده دید، برای کمک به آن‌ها رفت؛ اما متأسفانه خودش نیز هدف اصابت گلوله قرار گرفت و نقش بر زمین شد. آشنایی که همراهش بود، با نگرانی سر او را در آغوش گرفت و با گریه فریاد زد: «بلند شو، من رو تنها نگذار.» در همان لحظه، مأموران سرکوب رسیدند و آن دو را از هم جدا کردند. پیکر محمدرضا روی زمین مانده بود و آن آشنا گریه می‌کرد و فریاد می‌زد: «من رو تنها نگذار.»…

محمدرضا حسنی · قیام‌دشت · تهران · کارگر

Leia o texto completo aqui

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.