جاویدنام محمدرضا احمدپرست
Morte محمدرضا احمدپرست 27 anos em ایران Qeshm
Escrito por: کتایون
من محمد رضا احمد پرست، بیست و هفت سال فرصت زندگی داشتم، با دستهایی که تعمیر میکردند و امیدی که به آسودگی مادرم گره خورده بود. در کیش زندگی میکردم و تعمیرکار جلوبندی خودروهای خارجی بودم. پیش از آنکه نامم در میان جانباختگان نوشته شود، زندگیام در همین روزمرگیها جریان داشت. شاید شما کیش را با دریا و سفر و روزهای تعطیل بشناسید، اما برای من، این جزیرهی محل زندگی و کار بود. شهری که در آن کار میکردم تا باری از دوش مادرم بردارم؛ تا روزی برسد که دیگر برای گذران زندگی کار نکند و کمی آسودهتر زندگی کند. آرزویم این بود که حاصل زحمتم، آرامش او باشد. اما پیش از رسیدن آن روز، جانم را گرفتند و مادرم با داغ پسری ماند که میخواست تکیهگاهش باشد. او پس از رفتنم نوشت: «اکنون من یتیم شدم.» آنها از مادرم فرزندش، تکیهگاهش و تنها امیدش برای زندگی بهتر را گرفتند و او همراه با من تمام آرزوهایش را هم به خاک سپرد. دیماه ۱۴۰۴، کیش هم به اعتراضات سراسری پیوسته بود و شامگاه ۱۸ دیماه، از فراخوان شاهزاده استقبال زیادی شده بود. آن شب جمعیت زیادی به خیابان آمده بودند تا آزادی را فریاد بزنند. آنها شجاعانه و یکصدا درود به روح شاه ایران میفرستادند و مرگ خامنهای را میخواستند. معترضان شعار میدادند: «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده.» از تجمعها و شلیک گاز اشکآور در نزدیکی کلانتری هم گزارشهایی منتشر شد. آ…
محمدرضا احمدپرست · کیش