جاویدنام بهنام ابراهیمیان

Morte بهنام ابراهیمیان 32 anos em ایران Shahriar شهرک اندیشه

Escrito por: مهرشید

بهنام ابراهیمیان فقط ۳۲ سال داشت؛ جوانی که زندگی را دوست داشت و برای آینده‌اش برنامه‌های زیادی در سر می‌پروراند. فوق دیپلم کامپیوتر بود، فوتبال بازی می‌کرد، عاشق سفر، شادی و رقص بود و با کار و تلاش، قدم‌به‌قدم برای ساختن زندگی خودش پیش می‌رفت. آرزو داشت تا پایان همان سال خانه‌ای مستقل داشته باشد و ازدواج کند. بیش از همه، دلش برای خوشحال کردن مادرش می‌تپید و هر کاری از دستش برمی‌آمد برای خانواده‌اش انجام می‌داد. اما روز ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در فاز یک اندیشه، همه آن رؤیاها با شلیک یک گلوله جنگی ناتمام ماند. تنها یک روز پیش از آن، دو تن از دوستان نزدیکش نیز در همان منطقه با گلوله جنگی جان خود را از دست داده بودند. بهنام از پشت هدف قرار گرفت؛ گلوله از پشت وارد بدنش شد، قلبش را شکافت و از سینه‌اش خارج شد. بعدها، وقتی هنوز زنده بود، جمله‌ای گفت که عمق آن لحظه را برای همیشه در ذهن هر شنونده‌ای حک می‌کند: «وقتی تیر خوردم، قلبم را دیدم.» دوستانش او را از میان خطر بیرون کشیدند و به بیمارستان رساندند. شدت خون‌ریزی به اندازه‌ای بود که حتی گرفتن نمونه خون برای تعیین گروه خونی به‌سختی انجام شد. پزشکان در شرایطی ناامن، ناچار شدند او را به‌سرعت تحت عمل جراحی قرار دهند. چند روز بعد، نه به دلیل بهبود، بلکه به خاطر شرایط امنیتی، از خانواده خواسته شد او را از بیمارستان خارج کنند. اما زخم گلوله، فرصتی برای…

بهنام ابراهیمیان · شهرک اندیشه · جاویدنامان تهران · جاویدنامان شهریار

Leia o texto completo aqui

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.