جاویدنام علی عشیری؛ سَرِ خَم قدغن

Morte علی عشیری 21 anos em ایران Dezful خیابان قاضی

Escrito por: نورا

شاید تنها باری که علی عشیری سرش را خم کرد، وقتی بود که می‌خواست سه کلمه را پشت گردنش خال‌کوبی کند: «سر خم قدغن». علی جوانی بیست‌ویک‌ساله از دزفول بود؛ قهرمان ووشو که مدال‌های مسابقات شهرستانی، استانی و کشوری را در کارنامه‌ی خود داشت. به موسیقی رپ علاقه داشت و شعرهایش را خودش می‌نوشت. از نوجوانی کنار عمویش گچ‌کاری می‌کرد و دست‌هایش، همان‌قدر که با تمرین‌های سخت ورزش آشنا بودند، به کار ساختمان هم عادت داشتند. گاهی از سر کار به مادرش زنگ می‌زد و می‌پرسید برای ناهار چه دارند. چند کارگر را دیده بود که غذای درستی برای خوردن نداشتند و می‌خواست آن‌ها را به خانه بیاورد. مادر از مهمان‌های ناخوانده می‌پرسید و علی جواب می‌داد: «مامان، به خدا اینا سختی می‌کشن. نمی‌تونم تحمل کنم گرسنه بمونن.» اگر می‌فهمید کسی که برایش کار کرده دست‌تنگ است، از دستمزدش می‌گذشت. گاهی هم کافی بود کسی از لباس یا کفشش تعریف کند تا همان‌جا آن را به او ببخشد. خانواده بعدها از زبان کسانی که علی به آن‌ها کمک کرده بود، چیزهایی شنیدند که پیش از آن نمی‌دانستند. روزهای دی‌ماه ۱۴۰۴، خیابان‌های ایران بوی انقلاب می‌داد. از شهری به شهر دیگر، مردم به خیابان می‌آمدند و صدای اعتراضشان بلندتر می‌شد. دزفول نیز از این خیزش دور نمانده بود. علی از شب‌های نخست دی‌ماه به جمع مردم پیوست؛ مردمی که خواهان پایان حکومت جمهوری اسلامی بودند. یک ش…

علی عشیری · ووشو · دزفول · خیابان قاضی

Leia o texto completo aqui

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.