جاویدنام حسن دهقانی؛ هنوز در دنیای مادر نفس میکشد
Morte حسن دهقانی 52 anos em ایران Isfahan میدان معراج
Escrito por: نورا
شب نوزدهم دی، اصفهان از آن شبهایی بود که خیابان دیگر فقط مسیر عبور نبود؛ خودش به قلب شهر بدل شده بود. جمعیت از هر سو میرسید و شعارها از یک سر خیابان بلند میشد و آنسوتر، دهانبهدهان ادامه پیدا میکرد. آدمهایی با سنها، زندگیها و نگاههای متفاوت، آن شب فاصلههایشان را کنار گذاشته بودند. دست هم را میگرفتند، برای هم راه باز میکردند، اگر کسی زمین میخورد بلندش میکردند و دوباره در دل جمعیت جا میدادند. تعدادشان آنقدر زیاد بود که برای لحظاتی، ترس در میان آن همه آدم جا کم آورده بود. مردم میخندیدند، شعار میدادند و امید، دیگر چیزی دور و دستنیافتنی به نظر نمیرسید؛ انگار آزادی چند قدم بیشتر با آنها فاصله نداشت. بعد صدای شلیک بلند شد. صدا از میان ساختمانها میپیچید و جهت گلولهها برای مردمی که پایین خیابان بودند روشن نبود. شلیکها که ادامه پیدا کرد، جمعیتی که تا چند لحظه قبل یکپارچه پیش میرفت، از هم گسست. مردم به کوچهها ریختند؛ بعضی دست دیگری را میکشیدند، چند نفر زخمیها را بلند میکردند، برای هم راه باز میکردند و هرکس میکوشید خودش و دیگری را از مسیر گلوله دور کند. همان خیابانی که چند دقیقه قبل به پشتوانهی آن همه جمعیت امن به نظر میرسید، دیگر هیچ نقطه مطمئنی نداشت. میان همان آدمها، حسن دهقانی هم بود. پنجاهودو سال از زندگیاش گذشته بود؛ کاسبی آرام و کمحرف، مردی که بخش…
حسن دهقانی · میدان معراج · اصفهان