جاویدنام سعید خمودی قاضیانی؛ مهندسی که شعر می‌سرود

Morte سعید خمودی قاضیانی 48 anos em ایران Qarchak, Varamin

Escrito por: آوین

سعید خمودی قاضیانی، اصالتاً اهل گیلان بود؛ مهندسی که شعر می‌سرود، تاریخ، ادبیات و حقوق می‌خواند، صدایی خوش داشت و هرجا سخن می‌گفت، جمع را با خود همراه می‌کرد. نزدیکانش می‌گویند توصیف او آسان نیست. اگر تنها بگویند خوش‌سخن بود، حق مطلب ادا نشده است. اگر بگویند طناز بود، شاید تصویری نادرست در ذهن شکل بگیرد. طنز او از جنس تمسخر و نمایش نبود؛ آمیخته‌ای بود از ادب، هوشمندی و مهربانی؛ همان ویژگی نادری که باعث می‌شد در جمع‌های خانوادگی و محافل رسمی، همه مشتاق شنیدن حرف‌هایش باشند. کتاب، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی او بود. ساعت‌های بسیاری را صرف مطالعه تاریخ، ادبیات و حقوق می‌کرد و بسیاری از شعرهایش رنگ و بوی مسائل اجتماعی و سیاسی داشت. نسبت به رنج مردم بی‌تفاوت نبود. هرجا نشانی از بی‌عدالتی می‌دید، آرام و قرارش را از دست می‌داد. قلبش برای مردم می‌تپید و آرزو داشت شادی و آرامش سهم همه باشد. در کنار تنها دخترش، سرپرستی و حمایت دو کودک بی‌سرپرست را نیز بر عهده گرفته بود؛ کاری که کمتر درباره‌اش سخن می‌گفت، اما بخشی از زندگی روزمره‌اش بود. در خانواده، سعید ستون حلقه‌ای بود که همه اعضای خانواده را به هم پیوند می‌داد. نزدیکانش می‌گویند: «ما مثل یک حلقه بودیم و سعید نگین آن حلقه بود. بعد از او فقط هستیم؛ اما دیگر نه آن شکل را داریم، نه معنا را.» هر اتفاقی که در خانواده رخ می‌داد، خاطره‌ای یا جمله‌ای از…

سعید خمودی قاضیانی · قرچک · گیلان

Leia o texto completo aqui

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.