جاویدنام مهدی رسولی؛ پیش از خاموشی
Avrättning bli مهدی رسولی 25 år gammal i ایران Kashmar
Skriven av: روشنا
«دارن میبرنم انفرادی.» این جمله شاید غمبارترین نغمهی واپسین رفتگانی است که مرگ را کامل زندگی کردند، قبل از آنکه بر تنشان بنشیند. این آواز واپسین در ساعت پانزده دوازدهم اردیبهشت، روی صدای مهدی لرزید. صدایش انگار فرسنگها دورتر از خانه به گوش میرسید. همین جملهی کوتاهی که از پشت دیوارهای وکیلآباد به بیرون میرسید؛ مثل تکهی زندگیای بود که پیش از رسیدن به خانه، در راه مانده باشد. مهدی فقط همین را گفته بود؛ اما پشت همین چند واژه درد سنگین پروندهای بود که برایش نوشته بودند: ارتباط با موساد، هدایت اغتشاش و مرگ حمیدرضا یوسفنژاد؛ مردی که تصویرش از میان جمعیت اعتراضهای دیماه بیرون کشیدند و مرگش را به نام مهدی گره زدند. او بیستوپنج سال داشت؛ جوانی از طبرسی مشهد که هجدهم و نوزدهم دیماه، میان التهاب خیابانها، بازداشت شد. گفتند در ویدیویی از درگیری با یک بسیجی، او را شناسایی کردهاند؛ بعد نامش را کنار دو نفر دیگر گذاشتند و از آن تصویر، اتهامی ساختند که قرار بود تمام روایت مهدی باشد اما مهدی برای نزدیکانش روایت دیگری داشت. میگفت اعترافهایش زیر شکنجه گرفته شده؛ گویی در آن پرونده، تنِ او را به جای زبانش نشانده بودند و از زخمهایش سند ساخته بودند. نهادهای امنیتی به خانواده وعدهای دادند: «اگر سکوت کنید، شاید حکم عوض شود.» خانواده سکوت کرد؛ ماهها، آنقدر که نام مهدی رسولی حتی به…
مهدی رسولی · وکیلآباد · کاشمر · اعدام