جاویدنام نوید میرزایی؛ دوربینی که به نوید نرسید

Dödsfall نوید میرزایی 22 år gammal i ایران Islamabad-e Gharb

Skriven av: آناهیتا

شاید اگر اتفاقات دی‌ماه در ایران رخ نمی‌داد، امروز نام نوید را جور دیگری می‌شناختیم؛ شاید روزی عکس‌هایش را می‌دیدیم و نامش را به دلیلی کاملاً متفاوت به خاطر می‌سپردیم. اما حالا، پس از آن‌چه در دی‌ماه گذشت، نام نوید به خاطر شجاعتی که از خود نشان داد بر سر زبان‌هاست. نوید، جوانی بیست‌ودوساله اهل اسلام‌آباد غرب در استان کرمانشاه بود؛ جوانی در ابتدای راه زندگی، با آرزوها و روزهایی که هنوز فرصت زیادی برای ساختن‌شان داشت. او مدرک فوق‌دیپلم برق داشت و به‌تازگی دوران خدمت سربازی‌اش را نیز به پایان رسانده بود. پس از بازگشت از سربازی، برای کسب درآمد و کمک به خانواده‌اش به کارگری مشغول شده بود. اما در کنار کار و مسئولیت‌های زندگی، علاقه‌ی زیادی به عکاسی داشت. بخشی از آرزوهایش به داشتن یک دوربین عکاسی گره خورده بود. دوست داشت در کنار کمک به خانواده، پولی پس‌انداز کند، دوربینی برای خودش بخرد و عکاسی را که به آن علاقه‌ی بسیاری داشت، جدی‌تر دنبال کند. اما پنجشنبه، هجدهم دی‌ماه، مسیر زندگی نوید به شکلی دیگر رقم خورد. نوید در آن روز با اعتراضات مردمی همراه شد. در جریان شلیک نیروهای سرکوب به سوی معترضان، نوید نیز هدف قرار گرفت. دو گلوله‌ی جنگی به قلب و سینه‌ی او اصابت کرد و نوید بر اثر این جراحات جان خود را از دست داد. تنها دو روز پس از کشته‌شدن نوید، بسته‌ای به دست مادرش رسید. وقتی مادر بسته را باز…

نوید میرزایی · کارگر · اسلام‌آباد غرب کرمانشاه

Läs hela texten här

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.