جاویدنام علیرضا سدیان

Dödsfall علیرضا سدیان 22 år gammal i ایران Chaharmahal och Bakhtiari فرخشهر

Skriven av: جاوید

بعضی آدم‌ها آن‌قدر زود بار زندگی را به دوش می‌کشند که جوانی‌شان فرصت چندانی برای گذران جوانی پیدا نمی‌کند. علیرضا سدیان یکی از همان‌ها بود؛ جوانی ۲۲ ساله از فرخشهر، تنها پسر خانواده و کسی که هر روز برای کار راهی شرکت خصوصی در سفیددشت می‌شد تا سهم خود را از زندگی، با زحمت به دست بیاورد. مادرش بعدها نوشت: «تو برای زندگی با تمام وجود تلاش می‌کردی.» شاید همین جمله، خلاصه تمام سال‌های کوتاه زندگی علیرضا باشد. شامگاه ۱۸ دی‌ ۱۴۰۴، فرخشهر نیز مانند بسیاری از شهرهای ایران روزی آرام را پشت سر نمی‌گذاشت. میدان بسیج به یکی از کانون‌های اعتراض تبدیل شده بود. در همان‌جا، شلیک مستقیم گلوله و ساچمه به زندگی علیرضا پایان داد؛ جوانی که هنوز بسیاری از آرزوهایش فرصت شکل گرفتن پیدا نکرده بودند. اما رنج خانواده با خبر جان‌باختنش تمام نشد. برای تحویل پیکرش از خانواده تعهد گرفتند و اجازه ندادند مراسمی شایسته برای بدرقه او برگزار شود. خاک‌سپاری را شبانه و تنها با حضور پنج نفر انجام دادند؛ گویی می‌شد اندوه یک مادر و داغ یک خانواده را نیز محدود کرد. با این همه، یاد علیرضا خاموش نشد. اواخر بهمن‌ماه، مردم در مراسم چهلمش گرد هم آمدند تا نشان دهند نام او، برخلاف خواست سرکوبگران، از حافظه شهر پاک نخواهد شد. مادرش او را «پسر شجاع، مهربان و خندان» خود می‌نامد؛ پسری که افتخار زندگی‌اش بود. در میان واژه‌هایش، بیش از…

فرخشهر · علیرضا سدیان

Läs hela texten här

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.