جاویدنام مهدی سپهران

Dödsfall مهدی سپهران 24 år gammal i ایران Teheran صادقیه

Skriven av: رودابه

۱۸ دی، صادقیه تهران. خیابان مملو از جمعیت بود. مردم دوشادوش یکدیگر، هم‌صدا فریاد می‌زدند «جاوید شاه» و نیروهای حکومتی از چند سو به سمتشان پیش می‌آمدند. گاز اشک‌آور در هوا پخش شده بود؛ چشم‌ها می‌سوخت و نفس کشیدن سخت شده بود. صدای شلیک گلوله‌های جنگی در میان جمعیت پیچید و هم‌زمان صدای چکمه‌ها روی آسفالت بلند شد؛ گویی مرگ، قدم‌به‌قدم نزدیک‌تر می‌آمد. مردم تلاش می‌کردند زخمی‌ها را از محل درگیری دور کنند و هر بار با موج تازه‌ای از حمله، جمعیت به نقطه‌ای دیگر رانده می‌شد. در همین آشوب، پسری بلندقامت با موهای فر و خوش‌چهره در میان جمعیت بود؛ مهدی سپهران، بیست‌وچهار ساله. او در میان معترضان و در صف‌های پیشین جمعیت ایستاده بود؛ جایی که فاصله با گلوله‌ کمتر می‌شود و شجاعت، بهای سنگین‌تری پیدا می‌کند. گلوله‌ها به سر و صورت مهدی اصابت کرد. زخمی، و در حالی که هنوز زنده بود، او را به بیمارستان ابن‌سینا منتقل کردند. برای خانواده‌ای که در جست‌وجوی فرزندشان بودند، بیمارستان آخرین امید بود؛ جایی که هنوز می‌شد، انتظار شنیدن زنده بودنش را داشت. اما ساعاتی بعد، تنها یک جمله باقی ماند؛ کوتاه، سنگین و هولناک: مهدی جان باخت. عبارتی که آخرین لحظه‌های زندگی او را در هاله‌ای از پرسش و ابهام فرو برده است. دو کلمه‌ی بی‌رحم و ویرانگر : «تیر خلاص». عبارتی که بر آخرین لحظه‌ی زندگی مهدی سایه انداخته و نام او را با…

مهدی سپهران · تهران · صادقیه · تبریز

Läs hela texten här

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.