جاویدنام علیرضا رضایی

Dödsfall علیرضا رضایی 20 år gammal i ایران Teheran شهریار،اندیشه

Skriven av: رودابه

علیرضا رضایی، جوان ۲۰ ساله کورد اهل هرسین کرمانشاه و ساکن تهران بود؛ جوانی که زندگی‌اش در میان خانواده، کار و برنامه‌هایی برای آینده جریان داشت. او به‌تازگی جشن نامزدی‌اش را برگزار کرده بود و در آستانه‌ی ساختن فصل تازه‌ای از زندگی خود قرار داشت. مادرش او را به‌تنهایی و با دشواری بزرگ کرده بود؛ مادری که سال‌ها برای رسیدن فرزندش به این نقطه تلاش کرده بود. در ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات مردمی تهران، علیرضا در حوالی اندیشه شهریار حضور داشت؛ روزهایی که خیابان‌ها با حضور نیروهای امنیتی، شلیک و درگیری همراه بود. در همان روز، با اصابت گلوله جنگی و چندین ساچمه، زخمی شد؛ گلوله‌ای به ران او خورد و آثار اصابت ساچمه بر پشتش باقی ماند. با وجود جراحت شدید، علیرضا در ساعات نخست پس از مجروح شدن زنده بود. پس از آن، خانواده در میان نگرانی و بی‌خبری به دنبال او می‌گشتند. مادرش پنج روز، میان بیمارستان‌ها و محل‌های نگهداری پیکرها جست‌وجو کرد تا سرانجام فرزندش را پیدا کند. در حالی که گفته شده بود علیرضا پس از مجروح شدن زنده بوده، گواهی فوت او در ۲۰ دی صادر شد. هنگام تحویل پیکر، خانواده با فشارهایی برای ارائه روایتی متفاوت از علیرضا روبه‌رو شدند؛ از آن‌ها خواسته شد او را وابسته به بسیج حکومتی معرفی کنند اما مادرش این ادعا را نپذیرفت و بر حقیقت زندگی فرزندش ایستاد. علیرضا را در آرامستان لکِ هرسین به…

علیرضا رضایی · هرسین،کرمانشاه · تهران · شهریار، اندیشه

Läs hela texten här

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.