جاویدنام فرزانه رهنما یزدآبادی؛ پرستار صبور

Dödsfall فرزانه رهنما یزدآبادی i ایران Isfahan بلوار شفق،پایین تر از پل زندان

Skriven av: رودابه

در دی‌ماه ۱۴۰۴، هنگامی که باد زمستانی در کوچه‌های اصفهان می‌پیچید و شهر زیر فشار روزهای ملتهب اعتراضات نفس می‌کشید، زنی آرام و نجیب در همان خیابان‌ها خاموش شد؛ فرزانه رهنما، دختر شهرک قدس، زنی از تبار صبوری و ایثار، و یکی از چهره‌های خاموش کادر درمان که سال‌ها در درمانگاه دیبا مرهم بر زخم مردم گذاشته بود. فرزانه از آن زن‌هایی بود که زندگی‌شان را نه در قاب‌های پرزرق‌وبرق، که در سکوت و کار بی‌وقفه می‌توان شناخت. سال‌ها بار مراقبت از پدر و مادر بیمار را بر دوش داشت؛ صبح‌ها پیش از طلوع آفتاب از خانه بیرون می‌زد و شب‌ها آخرین چراغی بود که در خانه خاموش می‌شد. همسایه‌ها می‌گفتند: «فرزانه اگرچه خسته بود، اما هیچ‌وقت شکایت نمی‌کرد.» در درمانگاه، همه او را به آرامش و نجابتش می‌شناختند؛ بیماری که با درد وارد می‌شد، با لبخند او کمی سبک‌تر می‌رفت. فرزانه از آن آدم‌هایی بود که حضورشان بی‌صداست، اما نبودشان مثل فروریختن یک ستون حس می‌شود. شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴، روزی بود که اصفهان بیدارتر از همیشه به خیابان آمده بود. صدای شعارها از حوالی پل زندان تا خیابان شفق می‌پیچید. مردم، خسته از سال‌ها فشار، برای آینده‌ای روشن‌تر فریاد می‌زدند. اما همان ساعات اولیه، نیروهای سرکوبگر در منطقه مستقر شده بودند؛ خیابان شفق، که همیشه مسیر رفت‌وآمد روزانه‌ی فرزانه بود، به میدان تیر تبدیل شده بود. فرزانه طبق روال همیشگی د…

فرزانه رهنما یزدآبادی · اصفهان · پرستار

Läs hela texten här

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.