جاویدنام علیرضا نادری؛ خطه سیران

Dödsfall علیرضا نادری 28 år gammal i ایران Shiraz روستای دوسیران

Skriven av: آناهیتا

در نیمه‌ی نخستین ماه از اولین فصلِ تابستان سال، در روستای دوسیرانِ شهرستان کوه‌چنار استان فارس، پسری چشم به جهان گشود که نامش را علیرضا گذاشتند. علیرضا از نگاه خانواده، برادری مهربان، همدل و حامی بود؛ کسی که در روزهای سخت، پناه و تکیه‌گاه عزیزانش به شمار می‌رفت. مهربانی او تنها به خانواده‌اش محدود نمی‌شد. یکی از دوستان علیرضا در روایتی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، از نخستین آشنایی خود با او می‌گوید؛ روایتی که تصویری روشن از روحیه‌ی مهمان‌نواز و قلب بزرگ او به دست می‌دهد. او نقل می‌کند که سال‌ها پیش، زمانی که به همراه همسرش در مسیر بوشهر بود، برای خرید به سوپرمارکتی رفت که علیرضا در آن مشغول به کار بود. علیرضا پس از آشنایی کوتاهی با آن‌ها، با خانواده‌اش تماس گرفت و خواست که این زوج را برای صرف ناهار به خانه دعوت کنند. همان دیدار صمیمانه، آغاز دوستی عمیقی شد که سال‌ها ادامه یافت و در ذهن دوستش، به‌عنوان یکی از زیباترین خاطرات از سخاوت علیرضا باقی ماند. علیرضا نیز مانند بسیاری از جوانان هم‌نسل خود، در اندیشه‌ی ساختن آینده‌ای روشن بود. او برای آغاز زندگی مستقل، تصمیم گرفته بود مغازه‌ای کوچک در زادگاهش راه‌اندازی کند تا با تلاش و پشتکار، آینده‌ای را که در سر داشت، بسازد. اما شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در جمع معترضین در فلکه‌ی امامِ کوه‌چنار، مسیر زندگ…

دوسیران · بیمارستان ولیعصر کازرون · علیرضا نادری · کوهچنار

Läs hela texten här

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.