جاویدنام محمد ابراهیمی؛ یاد یک زندگی در کافه ملو

死亡 محمد ابراهیمی 42 岁 在 ایران 萨里

作者: ارشان

من محمد ابراهیمی هستم؛ اهل ساری، ورزشکار و صاحب کافه کوچکی به نام «ملو» در خیابان مهدیه. پدر یک دختر بودم و زندگی‌ام میان خانواده، کار و رفت‌وآمد آدم‌هایی می‌گذشت که به کافه می‌آمدند. کافه ملو محل کسب‌وکارم بود و پاتوق جوانان محله. بخشی از زندگی من با همین مکان شناخته می‌شد؛ با آدم‌هایی که آنجا دور هم می‌نشستند و با فردین قنبری که باریستای کافه بود. کار ما در میان زندگی روزمره شهر جریان داشت؛ پیش از آنکه نام هر دویمان در فهرست جان‌باختگان قرار بگیرد. پنج‌شنبه هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، روزهای فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و خیزشی بود که انقلاب شیروخورشید نام گرفت. ساری نیز روزی پرالتهاب را می‌گذراند. از صبح، اعتصاب و تجمع در شهر شکل گرفته بود و نیروهای حکومتی در خیابان‌ها مستقر بودند. با فرارسیدن شب، تیراندازی جان مردم را گرفت. همان شامگاه، در ساری، هدف شلیک مزدوران رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفتم و جان باختم. زندگی‌ام، با همه مسئولیت‌ها و پیوندهایی که داشتم، در همان شب پایان یافت. دخترم پدرش را از دست داد و کافه ملو صاحبش را. فردین قنبری نیز در همان شب هدف تیراندازی قرار گرفت. او چند روز در بیمارستان بستری بود و بیست‌وچهارم دی‌ماه بر اثر شدت جراحات جان باخت. از کافه کوچک ما، دو زندگی گرفته شد؛ دو انسانی که تا پیش از آن، همکار بودند و بخشی از روزهایشان را در کنار یکدیگر می‌گذراندند. مراسم تشییع…

محمد ابراهیمی · ساری · انقلاب ملی شیروخورشید ایران

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.