جاویدنام یلدا محمدخانی؛ دانشآموز
死亡 یلدا محمدخانی 16 岁 在 ایران 卡拉季 فردیس
作者: روژآوا
شب نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، در فردیس کرج، فریاد دخترکی بلندقامت و جسور تاریکی شب را شکافت: «سوختم، بابا، سوختم.» گویی بار دیگر گردآفرید در کالبدی جدید جان گرفته بود، اما این گردآفرید نوجوان نه شمشیری در دست داشت و نه زرهی فولادین بر تن. یلدای ۱۶ساله فقط وامدار شجاعت و جسارت گردآفرید بود. در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، حضور گستردهی مردم ایران در خیابانها، از هر کوی و برزن و از هر قوم و طایفه و سنوسالی، دیدنی بود. مردم سرتاسر ایران به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی درود فرستادند و به خیابان آمدند. یلدا محمدخانی میان آن جمعیت بود. او برای تحقق آرزوهایش و بال گرفتن در ایران آزاد به معترضان پیوست. با جسارت خود را به صف اول رساند و همصدا با جمعیت فریاد اعتراضی سر میداد. پس از حضور گسترده و بیسابقهی مردم ایران، بهخصوص در ساعات اولیهی ۱۸ دی، نیروهای نظامی، امنیتی و تمام گردانهای سپاه پاسداران با تمام توان و ادوات نظامی خود به مردم حملهور شدند و کشتاری بیسابقه را رقم زدند. در شب بعد، ۱۹ دیماه، انتظار حضور جمعیت کمتری میرفت، اما مانند شب قبل، رود خروشان مردم، سد ترس را ویران ساخت و باز تیرهای جنگی مزدوران به جانهای مردم نشستند. یلدای فردیس در صف اول بود که ماشین کشتار شروع به کار کرد. فریاد دردآگین او توجه یکی از همرزمانش را جلب کرد و آن فرد برای کمک به یلدا اقدام کرد. ابتدا فکر میکردند…
یلدا محمدخانی · فردیس کرج · دانش آموز · کودک