جاویدنام یاسین میرزایی قلعه‌زنجیری؛ روبه‌روی گلوله

死亡 یاسین میرزایی قلعه زنجیری 29 岁 在 ایران 克尔曼沙阿 قلعه زنجیر

作者: میخک سپید

چمدانی برای بازگشت اتاقی کوچک در شهر ساحلی مسینا؛ جایی در انتهای نقشه‌ی چکمه‌ای‌شکل ایتالیا، در جزیره‌ی سیسیل. پنجره رو به دریای مدیترانه باز می‌شود، اما ذهن مسافر جای دیگری است. بوی عید می‌آید؛ ژانویه‌ی سال نو میلادی آغاز شده و دانشگاه «دلا استراتو» در تعطیلات زمستانی است. روی تخت، چمدانی نیمه‌باز قرار دارد. چند تکه لباس، سوغاتی‌هایی کوچک برای خانواده، و کتاب‌هایی درباره‌ی ژئوفیزیک و علم شناخت زمین. یاسین به دوستانش در دانشگاه گفته بود که باید برای تعطیلات به خانه برگردد؛ به کرمانشاه، به روستای «قلعه‌زنجیری». غربت هرچقدر هم که با بورس تحصیلی، افق‌های روشن علمی و آرامش سیسیل شیرین شده باشد، باز هم دل‌تنگی وطن، مردمی که دوست‌شان داشت و آغوش مادر در روزهای سرد دی‌ماه، او را به سمت فرودگاه می‌کشاند. لباس سفیدی با خطوط طلایی بر تن دارد، عکسی به یادگار در کنار درخت کریسمس می‌گیرد، لبخندی ملایم و چشمانی که امید به آینده در آن‌ها موج می‌زند. او زمین را مطالعه می‌کرد تا خطراتش را پیش‌بینی کند، اما هرگز پیش‌بینی نمی‌کرد که در خاک زادگاهش به شکلی بی‌رحمانه جان ببازد. دانشمندی از تبار قلعه‌زنجیری «جاویدنام یاسین میرزایی قلعه‌زنجیری»، جوانی حدوداً ۳۰ ساله، فرزند وفادار ایل قلخانی و پیرو آیین یارسان بود. او از آن دست جوانانی نبود که با رفتن به فرنگ، گذشته‌اش را فراموش کند. یاسین با تلاشی خستگی‌…

یاسین میرزایی · کرمانشاه · دانشجو · سیسیل

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.