جاویدنام سپهر شکری؛ سپهرِ بابا کجایی؟

死亡 سپهر شکری 25 岁 在 ایران 德黑兰 نبرد/پیروزی

作者: کهن

«سپهر بابا کجا میری؟» این آخرین سؤالی بود که اسماعیل شکری از پسرش پرسید؛ سؤالی که آن روز هیچ‌کس نمی‌دانست پاسخ آن، چند ساعت بعد، در راهروهای سرد بیمارستان و میان سردخانه‌ها جست‌وجو خواهد شد. هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، سپهر شکری، جوان بیست‌وپنج‌ساله، از خانه بیرون رفت تا دوستانش را ببیند و به جمع معترضانی بپیوندد که در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در خیابان‌های تهران گرد هم آمده بودند. قرار بود ساعت هشت، مقابل پاساژ کسا در خیابان نبرد، یکدیگر را ببینند. پیش از رسیدن دوستانش، چند پیام صوتی برای آن‌ها فرستاد: «تو خیابون اصلی پارک نکنید. تو کوچه‌های فرعی بذارین ماشینو، که اگه چیزی شد، برسین بهش.» اما دوستانش در ترافیک مانده بودند؛ ترافیکی که از آتش سطل‌های زباله، ازدحام جمعیت و هجوم نیروهای امنیتی به معترضان شکل گرفته بود. حدود ساعت ۹:۳۵ شب، یکی از همراهان سپهر با دوستانی که هنوز در ترافیک بودند تماس گرفت و با عجله گفت: «فقط خودتونو برسونید درمونگاه ، هیچی نپرسین، زود بیاین.» او نگفت چه بر سر سپهر آمده است. تنها گفت گلوله‌ای ساچمه‌ای به پایش خورده و او را به درمانگاه رسانده‌اند. اما نه گلوله، ساچمه بود و نه به پایش اصابت کرده بود. در میان دود، آتش، هیاهوی خیابان و شلیک گلوله، تیر کلاشینکف به سینه‌ی سپهر نشسته بود و پس از سوراخ کردن شُشِ راست از کمرش خارج شده بود؛ همراه او که پابه‌پایش تمام اتف…

سپهر شکری · سپهر بابا · تهران · شاهزاده رضا پهلوی

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.