جاویدنام حمید شاکریان؛ دلیرِ ایل بختیاری
死亡 حمید شاکریان 40 岁 在 ایران 达马万德 خیابان قاضی
作者: نورا
هر بار که اعتراضات شکل میگرفت، دوستانش یک نگرانی مشترک داشتند؛ میدانستند اگر برود، جایی میان جمعیت نمیایستد، خودش را به صفهای جلو میرساند. بارها به او گفته بودند: «حمید نرو. اینقدر جلو میایستی، بالاخره میکشنت. تو زن و بچه داری.» سه دختر داشت؛ ۹، ۱۳ و ۱۵ ساله. سه دلیل بزرگ برای احتیاط، برای برگشتن، برای نرفتن. اما او هر بار از چیزی حرف میزد که برای خودش از ترس بزرگتر بود: «من حاضرم جونم رو بدم، جمهوری اسلامی بره. حداقل این رو میدونم که مردمم در رفاه زندگی میکنن و کشورم آزاد میشه.» حمید شاکریان، متولد ۱ فروردین ۱۳۶۴، اهل دزفول و از ایل بختیاری بود. داربستزنی میکرد و در میان خانواده، دوستان، مردم و طایفه، او را به خوشاخلاقی، سفرهداری، دست خیر و مردمداری میشناختند. لبخند از صورتش نمیافتاد و هر جا میرفت، حال خوب را هم با خودش میبرد. به خانوادهاش دلبسته بود و دخترهایش را عاشقانه دوست داشت؛ اما در کنار این عشق، دلبستگی دیگری هم در زندگیاش ریشه داشت: ایران. نسبت به وطنش تعصب داشت و آزادی آن برایش چیزی نبود که فقط دربارهاش حرف بزند. شب ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، باز هم به او گفتند نرو. این بار وارد بحث نشد و توضیحی هم نداد. تصمیمش را گرفته بود. گفت: «نه، من باید برم.» و رفت. چند ساعت بعد، در خیابان قاضی دزفول، او جایی ایستاده بود که دوستانش همیشه از ایستادن حمید در آن میترسید…
حمید شاکریان · دزفول · خیابان قاضی دزفول · ایل بختیاری