روايت جاویدنام محراب گلستانی؛ از سوگ تا ایستادگی
死亡 محراب گلستانی 17 岁 在 ایران 伊斯法罕
作者: Ni-Dad | A voice for the silenced.
بعضی نامها هنوز بوی نوجوانی میدهند. نامهایی که وقتی کنار واژه «جانباخته» قرار میگیرند، ذهن از پذیرش آنها سر باز میزند. انگار میان تصویر یک نوجوان و مفهوم مرگ فاصلهای وجود دارد که هیچگاه پر نمیشود. محراب گلستانی یکی از همان نامهاست. متولد هجدهم شهریور ۱۳۸۷. هفدهسال داشت. دانشآموز دبیرستان استعدادهای درخشان اصفهان بود؛ نوجوانی که بیشتر از هر چیز به آینده فکر میکرد. آیندهای که قرار بود با درس خواندن، تلاش و پشتکار به آن برسد. او فرزند نخست خانواده بود؛ پسری باهوش، آرام و پرتلاش. به فلسفه علاقهمند بود و کتابهای فلسفی، علوم طبیعی، فناوری و موضوعات گوناگون را مطالعه میکرد. دربارهی هر موضوعی، اطلاعات و آگاهی داشت و در بحثهای بزرگسالان، با تسلط و آگاهی کامل مشارکت میکرد. آرام، متین و مطمئن سخن میگفت و صحبتهایش تأثیر خود را بر دیگران میگذاشت. بیشتر روزهایش میان کلاس درس، کتابهای کمکآموزشی و آمادگی برای کنکور میگذشت. برای خود هدفی روشن داشت: میخواست دندانپزشک شود. در سنی بود که آدمها کمکم مسیر زندگی خود را ترسیم میکنند. رؤیاهایش ساده اما بزرگ بودند؛ دانشگاه، حرفهای که دوستش داشت و آیندهای که امیدوار بود با تلاش به دست آورد. اما دیماه ۱۴۰۴، برای بسیاری از نوجوانان ایران، ماه ناتمام ماندن رؤیاها بود. اعتراضات در شهرهای مختلف کشور جریان داشت. خیابانها پر از…
محراب گلستانی · اصفهان