جاویدنام فرزام قاسمی
死亡 فرزام قاسمی 21 岁 在 ایران 德黑兰 صادقیه
作者: جاوید
فرزام قاسمی، جوانی بیستویک ساله بود که زندگیاش بوی آینده میداد؛ آیندهای که برایش درس خوانده بود و برای ساختنش کار میکرد. او کارشناسی مهندسی برق داشت، اما روزهایش را در یک فروشگاه عطر و ادکلن میگذراند. میان شیشههای کوچک عطر، رایحههای گوناگون و مشتریانی که هر کدام عطری برای خاطرهای یا شروعی تازه میخواستند، فرزام آرام و خوشبرخورد کار میکرد. شاید تصور نمیکرد روزی نام خودش به خاطرهای تبدیل شود که دیگران با اندوه از آن یاد کنند. پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴، تهران روز آرامی را پشت سر نمیگذاشت. خیابانهای صادقیه نیز مانند بسیاری از نقاط شهر صحنه اعتراضات مردمی بود. فرزام آن شب به جمع معترضان پیوست؛ جوانی از همان نسلی که آینده را حق خود میدانست و برای آن به خیابان آمده بود. هنوز ساعت زیادی از حضورش نگذشته بود که خانوادهاش تماسی دریافت کردند. به آنها گفته شد فرزندشان بر اثر شلیک ساچمهای زخمی شده و او را به درمانگاهی در صادقیه منتقل کردهاند. خانواده با امیدی که هنوز خاموش نشده بود، خود را به درمانگاه رساندند؛ اما آنچه انتظارشان را میکشید، با آنچه شنیده بودند تفاوت داشت. فرزام دیگر نفس نمیکشید. سه گلوله جنگی به سینهاش اصابت کرده بود و همانجا جانش را گرفته بود. امیدی که در مسیر درمانگاه همراه خانواده بود، پشت درهای آن ساختمان فروریخت و جای خود را به سوگی داد که تا همیشه با…
فرزام قاسمی · تهران · صادقیه