جاویدنام مرتضی حسینی‌جوزانی؛ ملکه فرح پهلوی را «مادر» خطاب می‌کرد

死亡 مرتضی حسینی جوزانی 36 岁 在 ایران Tehran سلسبیل

作者: آوین

مرتضی حسینی جوزانی، متولد پانزدهم مرداد ۱۳۶۸، از همان آدم‌ها بود که زندگی را با رنگ‌هایش می‌شناخت. سال‌ها با دست‌هایش مو می‌آراست، اما دلش جای دیگری بود؛ در رؤیای ایرانی که باور داشت روزی آزاد خواهد شد. او باورهای سیاسی‌اش را پنهان نمی‌کرد. از هواداران نظام پادشاهی بود و ملکه فرح پهلوی را با احترام «مادر» خطاب می‌کرد. هر سال، پیش از آن‌که روز مادر را به مادر خودش تبریک بگوید، برای فرح پهلوی پیام می‌فرستاد؛ رسمی شخصی که برای او معنایی فراتر از سیاست داشت. آرایشگر ۳۶ ساله تهرانی، از نگاه دوستانش با همه فرق داشت. مونس مهربان خواهرانش بود. در جمع دوستان شاد بود و با شادی آن‌ها می‌رقصید. اهل موسیقی بود. شاد می‌پوشید. رنگ‌ها و گل‌ها بر لباس‌هایش موج می‌زدند و با او به رقص درمی‌آمدند. در خانه، دو گربه داشت. دو همراه کوچک که بخشی از دنیای آرام و خصوصی او را می‌ساختند. آن شب آن‌ها چشم‌انتظارش بودند. ظهر هجدهم دی، مثل همیشه با نزدیکانش تماس گرفت. از اعتراض‌ها گفتند؛ از خیابان‌ها، از امید و از خطر. اما آن روز، میان حرف‌های روزمره، جمله‌ای گفت که بعدها رنگ وصیت گرفت. «یک کلید به شما دادم، یکی هم بالای در گذاشتم. اگر برنگشتم، به گربه‌هایم غذا بدید.» او می‌دانست که ممکن است دیگر به خانه بازنگردد. از او خواستند آن شب را نزد خانواده بماند، اما مرتضی نپذیرفت. می‌گفت هدفی دارد؛ باید برود. شب، حدود س…

مرتضی حسینی جوزانی · تهران · آرایشگر

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.