جاویدنام یوسف مهربان؛ شنبهای که هرگز نرسید
死亡 یوسف مهربان 29 岁 在 ایران 德黑兰 هفت حوض
作者: آریشا
یوسف مهربان، متولد تهران و ۲۹ ساله بود. جوانی پر از شوق زندگی که در بازار گل امام رضا غرفه داشت و روزهایش میان بوی گلها میگذشت. دستش به خیر بود و دلش برای کمک به نیازمندان میتپید؛ صمیمی، دستودلباز و همدمی که خیلیها رویش حساب میکردند. اهل ورزش بود، بدنسازی را جدی دنبال میکرد و پنجشنبهها همراه دوستانش فوتبال بازی میکرد. در خانه هم دلبستهی سگش «جولی» بود؛ همان که با لبخند «دخترم» صدایش میزد و وقتی از سر کار برمیگشت، جولی خودش را در آغوشش میانداخت. زندگی یوسف پر از برنامههای روشن برای آینده بود. قرار بود ماشینش را عوض کند و یک ۲۰۶ سفید بگیرد، غرفهی گلفروشیاش را بزرگتر کند و قدم در راه زندگی مشترک بگذارد. همان پنجشنبهای که با دوستانش بیرون بودند، تصمیمش را نهایی کرد؛ قرار بود روز شنبه مادرش برای خواستگاری رسمی تماس بگیرد، اما آن شنبه هرگز فرا نرسید. عصر ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در محدودهی هفتحوض تهران، یوسف در میان حاضران در فراخوان شاهزاده رضا پهلوی بود. ساعت حدود هشت و نیم شب، در حال تماس تلفنی با نامزدش بود که گفت گاز اشکآور زدهاند و چشمهایش میسوزد. ناگهان صدای شلوغی و همهمه به گوش رسید و ارتباط تلفنی برای همیشه قطع شد. او از پشت سر، هدف گلولهی نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت و کشته شد. خانوادهاش یک روز بیخبر و سرگردان به دنبال او گشتند تا اینکه ۱۹ دیماه پیکرش…
یوسف مهربان · هفت حوض تهران · بازار گل رضا · بهشت زهرا