جاویدنام مریم لقمانی؛ ققنوسی در ماه دی‌

死亡 مریم لقمانی 27 岁 在 ایران 场景 میدان هفت‌تیر

作者: میخک سپید

دیباچه؛ دختری از جنس رنگ و باران جهان مریم، تابلویی آکنده از نور، مهربانی و خطوط بی‌تکلف زندگی بود. زاده‌ی سی‌امین روز از پاییز برگ‌ریزان در خاک کهن خراسان؛ مشهد. بیست‌وهفت‌سالگی‌اش در سکوت اتاق و در هم‌نشینی با قلم‌موها و رنگ‌ها رقم می‌خورد؛ دختری آرام و ژرف‌اندیش که دستانش بر بوم نقاشی معجزه می‌آفرید و نگاهش مأمن جانوران بی‌زبان و گربه‌های بی‌خانمان کوچه‌پس‌کوچه‌ها بود. او در هیاهوی زمانه، پناه به زیبایی می‌برد، اما تپش نبض میهن هرگز مجالی برای آسودگی‌اش باقی نمی‌گذاشت. نخستین هزینه‌ی ایستادگی‌اش را در خیزش پرشور «زن، زندگی، آزادی» در پاییز ۱۴۰۱ پرداخت؛ دو ماه حبس و تحمل دیوارهای سربی بازداشتگاه. آن روزها تن ظریفش به بند کشیده شد، اما روان سرکش و آزادگی‌اش هرگز در حصار نگنجید و با همان جانِ شیفته به آغوش نقش‌ها و رنگ‌ها بازگشت. هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴؛ طنین یک فراخوان و غریو خیابان زمستان ۱۴۰۴ با سوزی استخوان‌سوز و بغضی تاریخی فرا رسید. دی‌ماه، آبستن خیزشی نو بود و ندای فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در سراسر جغرافیای ایران طنین‌انداز شد. مریم، روحی نبود که در کنج عافیت بنشیند و تماشاگر سرنوشت خاکش باشد؛ او نیز گام در مسیری نهاد که به باور رهایی پیوند خورده بود. در سرمای گزنده‌ی ۱۸ دی‌ماه، پس از رسیدگی‌های درمانی روزمره در کلینیک، گذرش به منطقه‌ی هفت‌تیر مشهد افتاد؛ جایی که هوا از باروت سنگ…

مریم لقمانی · مشهد · هفت تیر · شاهزاده رضا پهلوی

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.