جاویدنام کاوه افتخاری؛ ترانه‌ی ناتمام

死亡 کاوه افتخاری 21 岁 在 ایران 卡拉季 شاهین‌ویلا

作者: میخک سپید

از کجا شروع کنم که سنگین نباشد؟ شاید از صدای موتور، یا از بوی روغنی که هنوز روی دست‌هایم مانده بود؛ آن آخرین‌باری که باکش را پر کردم. دلم پژو ۲۰۶ مشکی می‌خواست ولی موتور داشتم. همان کافی بود تا خیابان‌های کرج را زیر چرخ بگیرم و باد را توی موهایم بریزم و برای یک لحظه فکر کنم دنیا مال من است. بگذار از فروشگاه بگویم. از پیراهن‌هایی که تا می‌زدم روی هم، از دست‌های مشتری‌هایی که پارچه را لمس می‌کردند و رد می‌شدند. حقوقم تازه اضافه شده بود. فکر می‌کردم دارم جایی برای خودم باز می‌کنم در این شهر شلوغ. صبح دانشگاه، ظهر کار، شب بازگشتی که گاهی تا ده‌ونیم طول می‌کشید. مادرم پشت پنجره می‌ایستاد، من می‌دانستم می‌ایستد و همیشه دیر می‌رسیدم. بگذار از شعر بگویم. کسی نمی‌دانست چقدر جدی‌ام، شاید خودم هم نمی‌دانستم. شب‌ها زیر نور کم‌جان چراغ مطالعه، کلماتی را روی کاغذ می‌ریختم که هیچ‌کس جز دیوار اتاقم نمی‌شنیدشان. به مادرم می‌گفتم یک روز برایم کنسرت بگیر. او می‌خندید و می‌گفت من زن سنتی‌ام مادر، این چیزها را بلد نیستم. حالا فکر می‌کنم شاید صدای من قرار نبود از بلندگو بیرون بیاید؛ قرار بود همین‌جا بماند، در یک دفتر، در حافظه‌ی یک زن که هنوز هر شب برایم گریه می‌کند. اما بگذار از آن روز بگویم، چون آن روز همه‌چیز را عوض کرد. هجدهم دی بود. صبح که از خانه بیرون زدم، آسمان کرج همان آسمان همیشگی بود، خاکستری…

کاوه افتخاری · نراتا · کرج · شاهین‌ویلا

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.