جاویدنام محمدرضا صابری

死亡 محمدرضا صابری 47 岁 在 ایران 伊斯法罕

作者: جاوید

محمدرضا صابری برای دخترش فقط پدر نبود. دختر هجده‌ساله‌اش، دیگر به سنی رسیده بود که می‌توانست خیلی از حرف‌هایش را با او در میان بگذارد؛ خبرهای خوب، اتفاق‌های روزمره، چیزهایی که شاید برای دیگران ساده به نظر برسد اما برای یک دختر، شنیدنشان از زبان پدر اهمیت دارد. بعدها، وقتی محمدرضا دیگر نبود، دخترش از همین چیزهای ساده نوشت؛ از اینکه گاهی ناخودآگاه دلش می‌خواهد گوشی را بردارد و به پدرش زنگ بزند، چیزی برایش تعریف کند و صدایش را بشنود. او پدرش را «بابای قشنگم» خطاب کرد و نوشت که برایش تکیه‌گاه، آرامش و قهرمان زندگی‌اش بوده است. محمدرضا ۴۷ ساله بود و دو فرزند داشت. زندگی‌اش در اصفهان با کار می‌گذشت؛ مبل می‌ساخت و می‌فروخت و روزهایش با کارگاه، سفارش‌ها و رفت‌وآمد مشتری‌ها شکل می‌گرفت. از همان کارهایی که وارد خانه‌های دیگران می‌شود و شاید سال‌ها بعد، کسی روی همان مبل بنشیند بی‌آنکه بداند دست‌های سازنده‌اش چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند. اطلاعات منتشرشده درباره‌ی او، همین تصویر ساده و خانوادگی را پیش روی ما می‌گذارد: مردی که کار می‌کرد، خانواده داشت و زندگی‌اش در جریان بود. شامگاه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، این زندگی در خیابان برازنده اصفهان با صدای گلوله متوقف شد. محمدرضا هدف تیراندازی قرار گرفت. سه گلوله به پهلو و شکمش اصابت کرد. او را به بیمارستان غرضی رساندند؛ جایی که آن شب شمار زیادی از مجروحان اعتراضا…

محمدرضا صابری · بیمارستان غرضی · اصفهان

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.