جاویدنام میکاییل دادرس‌صابری؛ خداحافظی رو به تاریخ

死亡 میکاییل دادرس‌صابری 22 岁 在 ایران 拉什特 خیابان شمسی‌پور

作者: نورا

«بچه‌ها منو نگاه کنید، من قراره برم شهید بشم، منو یادتون باشه دوستان.» میکائیل دادرس‌صابری دوربین را رو به خودش گرفته بود و راه می‌رفت. یکی دو قدم جلوتر، دوباره گفت: «حتماً منو یادتون باشه.» بعد به دوستش رسید، دستش را روی شانه‌ی او گذاشت و خنده‌ی رفقایش بلند شد. وصیتش همین‌طور، بی‌مقدمه و میان خنده گفته شد؛ نه در لحظه‌ای که مرگ روبه‌رویش ایستاده باشد، نه در بدرقه‌ای آخر. هنوز بیست‌ودو ساله بود، هنوز در میان دوستانش قدم می‌زد، اما احتمال روزی را که شاید دیگر برنگردد، به زبان آورده بود. چند کلمه از خودش برای بعد گذاشت؛ برای زمانی که شاید صدایش باشد و خودش نباشد. میکائیل دانشجوی رشته‌ی مهندسی مکانیک بود و دلش به دنیای ماشین‌ها گره خورده بود. میان ابزار و قطعات ماشین، کف دست‌هایش را روی زمین می‌گذاشت و پشت سر هم پوش‌آپ می‌زد؛ همان‌جا، میان آهن و ابزار، با نیروی جوانی‌ای که از تنش می‌جوشید. جای دیگری میان سبزی طبیعت می‌رقصید. خنده در چهره‌اش کم نبود و رفاقت، ورزش و ماشین بخش‌هایی از زندگی او بودند که هنوز ردشان مانده است. بعدها خانواده روی سنگ مزارش هم نوشتند: «دانشجوی رشته‌ی مهندسی مکانیک»؛ یاد راهی که میکائیل با تمام وجود شیفته‌ی دنیایش بود؛ راهی که آغازش کرده بود، اما دی آمد و مجال نداد روزهایش را در آن زندگی کند. هجدهم دی‌ماه، رشت شبی را از سر گذراند که صدای گلوله از آن جدا نمی‌شد.…

میکاییل دادرس‌صابری · رشت · دانشجوی رشته‌ی مکانیک

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.