جاویدنام احسان صادقی
死亡 احسان صادقی 30 岁 在 ایران 卡拉季 محمدشهر
作者: رودابه
احسان صادقی، ۳۰ ساله، ساکن محمدشهر کرج، تنها پسر خانوادهای بود که چهار دختر داشت. فوقدیپلم ماشینابزار گرفته بود و بهعنوان موزع کار میکرد؛ مردی که بیشتر عمرش را میان کار، مسئولیت و خانواده گذراند. نزدیکانش او را به سختکوشی، مهربانی و دستگیری از دیگران میشناختند. هر کس از احسان حرف میزند، پیش از هر چیز از معرفت و مردانگیاش میگوید. ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، همزمان با اعتراضات مردمی در کرج، تصمیم گرفت از خانه بیرون برود. خانواده بارها از او خواستند نرود؛ نگران بودند و میترسیدند؛ آخر فقط همین یکدانه برادر بود، عزیز و قلب خواهرانش و خانه. اما پاسخ احسان کوتاه بود؛ جملهای که بعدها برای عزیزانش به آخرین یادگارِ صدایش تبدیل شد: «من بیغیرت نیستم.» او در همان روز با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی بهشدت مجروح شد. نزدیک به سه ساعت هوشیار بود و درد را لحظهبهلحظه تحمل کرد؛ سپس به کما رفت و پزشکان مرگ مغزی او را اعلام کردند. هشت روز در بخش مراقبتهای ویژه ماند؛ روزهایی که خانواده میان امید و ناامیدی، کنار تختش چشم به دستگاههایی دوخته بودند که هنوز نشانهای از تپش قلبش را نشان میدادند. خانواده با وجود آن اندوه سنگین، برای اهدای اعضای بدنش رضایت دادند تا شاید زندگی احسان در جسم دیگری ادامه پیدا کند. اما با پاسخی روبهرو شدند که تلخی آن هرگز از خاطرشان پاک نشد: «اعضای بدن سیاسی نمیخواهیم.» آن…
امامزاده عبدالله محمدشهر · احسان صادقی · کرج · محمدشهر