جاویدنام امیرحسین سعیدی؛ بابا می‌خوام پرواز کنم

死亡 امیرحسین سعیدی 19 岁 在 ایران 德黑兰 پیروزی

作者: نورا

«باید همه بریم؛ یک دست صدا نداره.» چند روز پیش از ۱۹ دی این را گفته بود؛ امیرحسین سعیدی، متولد ۲۱ مرداد ۱۳۸۵، جوانی نوزده‌ساله که تازه وارد دانشگاه شده و مهندسی کامپیوتر می‌خواند. به همان درس‌های دانشگاه هم بسنده نمی‌کرد؛ دوره‌های برنامه‌نویسی و هوش مصنوعی می‌گذراند و با یکی از دوستانش آرزو داشت روزی آموزشگاه خودشان را راه بیندازند. گیتار می‌زد، MMA کار می‌کرد و حیوانات را دوست داشت. مؤدب و خوش‌رو بود، خانواده‌دوست و پر از شوق ساختن آینده‌ای که تازه داشت اولین قدم‌هایش را برای رسیدن به آن برمی‌داشت. فیلم‌های زیادی از امیرحسین باقی مانده که در آنها می‌رقصد؛ رها و بی‌خیال، با تمام وجود، شبیه بچه‌ا‌ی که هنوز بلد نیست شادی‌اش را مهار کند. آن‌قدر سبک و آزاد می‌رقصد که وقتی آن تصاویر را می‌بینی، سخت است باور کنی قصه‌ی این جوان پرجنب‌وجوش، تنها چند روز بعد به شبی در دی‌ماه خواهد رسید. شب ۱۹ دی ۱۴۰۴، امیرحسین در محدوده‌ی خیابان زاهد گیلانی، نزدیک پمپ‌بنزین سلیمانیه در خیابان پیروزی تهران بود. خیابان شلوغ بود و صدای تیراندازی می‌آمد. در همان حوالی خودرویی آتش گرفته بود. میان آن همه‌ی آشوب، چشم امیرحسین به ماشین در حال سوختن افتاد و گفت: «شاید این ماشین همه‌ی سرمایه یه نفر باشه.» برای کمک به خاموش‌کردنش رفت. کمی بعد گلوله به زیر لب و چانه‌اش اصابت کرد و از پشت سرش بیرون آمد. امیرحسین روی زمی…

امیرحسین سعیدی · تهران · دانشجو · ورزشکار

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.