جاویدنام نازآفرین کیهانی؛ قلب خانه

死亡 نازآفرین کیهانی 65 岁 在 ایران 德黑兰 تهرانپارس

作者: نورا

نازآفرین در تمام خانه جاری بود؛ آن‌قدر که جدا کردن تصویر او از تصویر خانه آسان نبود. خنده‌اش میان آدم‌های خانواده می‌چرخید، صدایش در روزهایشان جا داشت و حضورش چنان در تار و پود زندگی‌شان نشسته بود که کسی به روزی فکر نمی‌کرد که دیگر نباشد. سه فرزند با او بزرگ شده بودند و بعد دو نوه آمده بودند تا نازآفرین بار دیگر، این‌بار در قامت مادربزرگ، عشقش را میان دست‌های کوچک‌تری تقسیم کند. جای او در این خانواده با یک نسبت ساده توضیح داده نمی‌شد؛ چیزی فراتر از «مادر» و «مادربزرگ» بود، شبیه قلبی که بی‌صدا می‌تپد و تا از تپیدن نایستد، کسی نمی‌فهمد چه اندازه از زندگی به ضربانش بسته بوده است. نازآفرین زندگی را دوست داشت؛ نه فقط در حرف، در شیوه‌ی زندگی‌کردنش. به خودش می‌رسید، موهایش همیشه مرتب بود، چهره‌اش آراسته و طلاهایی که دوست داشت تقریباً همیشه همراهش. شصت‌وپنج سال از عمرش گذشته بود، اما گذر سال‌ها چیزی از ذوقش برای زیبا زندگی‌کردن کم نکرده بود. هنوز با موسیقی می‌رقصید، کنار دخترش می‌خندید و شادی را چیزی نمی‌دانست که باید با بالا رفتن سن، آرام‌آرام کنار گذاشت. انگار زندگی برای نازآفرین تا وقتی جریان داشت، باید با تمام رنگ‌هایش زندگی می‌شد. آدم‌های خانه هم به همین نازآفرین خو گرفته بودند؛ به زنی که بودنش، بی‌آن‌که خودش بداند، بخشی از نظم عاطفی خانه شده بود. یکی هنوز مادر صدایش می‌کرد، دو کودک م…

ناز‌آفرین کیهانی · تهران · تهرانپارس

在此阅读全文

Narrata

Documented Truth by Independent Voices

A multilingual platform preserving personal narratives, eyewitness accounts, and untold stories.